نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد

ولی خوشترست آن که این هم ندارد

قوی کرده پیوند ناسور پشتش

گرانمایه زخمی که مرهم ندارد

سرابی که رخشد به ویرانه خوشتر

ز چشمی که پیرایه نم ندارد

به جوش عرق رنگ درباخت رویت

گل از نازکی تاب شبنم ندارد

گلت را نوا نرگست را تماشا

تو داری بهاری که عالم ندارد

چه ناکس شمرد آن که خون ریخت ما را

به تیغی که ترکیب او خم ندارد

ز ماتم نباشد سیه پوش زلفت

که هندو بدین گونه ماتم ندارد

نگهدار خود را وز آینه بگذر

نگاه تو پروای خود هم ندارد

سخن نیست در لطف این قطعه غالب

بهشتی بود هند کادم ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات و غم‌هایی است که انسان تجربه می‌کند. شاعر بیان می‌کند که شخصی که تنها غم دارد خوشحال‌تر است از کسی که حتی غم هم ندارد. او به زخم‌های عمیق و دردهایی اشاره می‌کند که درمانی ندارند و به زیبایی‌های ناپایدار و ظاهری زندگی می‌پردازد. شاعر همچنین به ناامیدی‌ها و بی‌احساسی اشاره می‌کند و پیشنهاد می‌دهد که خود را از آینه‌ها رها کند، زیرا نگاه به خود ممکن است باعث ناراحتی شود. در نهایت، شاعر به لطافت و زیبایی کلمات اشاره دارد و آن‌ها را همچون بهشتی می‌داند که ارزشمند است.