شمارهٔ ۱۳۳ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد
در خستگی نشاط مرا دید خوار کرد
در دل همی ز بینش من کینه داشت چرخ
چون دید کان نماند نهان آشکار کرد
بد کرد چون سپهر به من گرچه من بدم
باید بدین حساب ز نیکان شمار کرد
لنگر گسست صرصر و کشتی شکست موج
دانا خورد دریغ که نادان چه کار کرد
از بس که در کشاکشم از کار رفت دست
بند مرا گسستن بند استوار کرد
عمری به تیرگی به سر آورده ام که مرگ
شادم به روشنایی شمع مزار کرد
تا می به رغم من فتد از دست من خاک
افراط ذوق دست مرا رعشه دار کرد
کوته نظر حکیم که گفتی هر آینه
نتوان فزون ز حوصله جبر اختیار کرد
نومیدی از تو کفر و تو راضی نه ای به کفر
نومیدیم دگر به تو امیدوار کرد
غالب که چرخ را به نوا داشت در سماع
امشب غزل سرود و مرا بی قرار کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از رنجها و سختیهای زندگی خود سخن میگوید و احساس میکند که دهر به او بدی کرده است. او با وجود مشکلات و دردها، امیدوار است که روزی به آرامش و روشنایی دست یابد. شاعر به شباهت زندگیاش با کشتیای که در طوفان شکست میخورد اشاره کرده و از مشکلاتی یاد میکند که او را خسته کرده است. همچنین، او به امید و نومیدی در زندگی اش اشاره دارد و به این نتیجه میرسد که باید از سختیها درس بگیرد و همچنان به زندگی ادامه دهد. در نهایت، شاعر با سرودن غزلی، احساس نیاز به ابراز و بیان درونیاش را نشان میدهد.