شمارهٔ ۱۶۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دریغا که کام و لب از کار ماند
سخنهای ناگفته بسیار ماند
گدایم نهانخانهای را که در وی
در از بستگیها به دیوار ماند
جنون پرده دارست ما را که ما را
ز آشفتگی سر به دستار ماند
نگه را سیه خال طرف عذارش
به تمغاچی رهرو آزار ماند
ادایی ست او را که از دلربایی
نهفتن ز شوخی به اظهار ماند
چو جویم مراد از شگرفی؟ که او را
نشستن ز شنگی به رفتار ماند
در آیینه ما که ناساز بختیم
خط عکس طوطی به زنگار ماند
گروهی ست در دهر هستی که آن را
ز پیچش نفس ها به زنار ماند
به جز عقده غم چه بر دل شمارد
زبانی که در بند گفتار ماند
ز قحط سخن ماندم خامه غالب
به نخلی کز آوردن بار ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عدم توانایی خود در بیان احساسات و آرزوهایش سخن میگوید. او احساس میکند که بسیاری از کلمات ناگفته در دلش ماندهاند و در پی پناهگاهی از وابستگیها میگردد. شاعر به جنون به عنوان عاملی اشاره میکند که او را در شوک و پریشانی نگه داشته و از عدم رضایت و دلربایی یک معشوق صحبت میکند. در نهایت، او به عجز خود در بیان احساسات و خلا قیلگویی اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که سکوتش منجر به غم و اندوهی عمیق شده است.