شمارهٔ ۱۶۶ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
کدام مژده که آرند و از کجا آرند؟
ز دوستان نبود خوشنما درین هنگام
که وایه بهر گدای شکسته پا آرند
ز غم چنان شده ام مضمحل که اعدا را
سزد که گنج گهر بهر رونما آرند
نه روی خواستن از حق بود جز آنان را
که بنده وار همی طاعتش بجا آرند
نه بی رضای خدا کارها روان گردد
سپهر و انجم اگر ساز مدعا آرند
نماند ساز مرا هیچ نغمه همنفسان
جز آن که برشکنندش چو در نوا آرند
نخست عمر دگر خواهد از خدا غالب
اگر نوید پذیرایی دعا آرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از مژدههایی سخن میگوید که به سوی او میآید، اما از منبع و ماهیت آن مطمئن نیست. او به غم و حالتی خراب اشاره میکند که در این زمان دوستان او در کنار او نیستند و به یاری او نمیآیند. شاعر احساس میکند که حریفانش به مبارزه با او میپردازند و او نیز برای به دست آوردن چیزهای با ارزش، به کمک دیگران نیاز دارد. او به این نکته اشاره میکند که تنها کسانی که در راه حق و طاعت خداوند گام بر میدارند، میتوانند آرزویی واقعی داشته باشند و تأکید میکند که همه چیز به خواست و رضایت خداوند وابسته است. در پایان، شاعر به امید بهبودی و تغییر به سوی زندگی بهتر اشاره میکند.