شمارهٔ ۱۶۳ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کردهاند
پارهای نزدیک در هر دورباشم کردهاند
ترسم از رسواییم آخر پشیمانی کشید
رازم و این شاهدان مست فاشم کردهاند
چرخ هرروزم غم فردا به خوردن میدهد
تا قیامت فارغ از فکر معاشم کردهاند
غیر گفتی روشناس چشم گوهربار هست
رازدان ناله الماس پاشم کردهاند
هرچه از بیطاقتی مزد ثباتم دادهاند
هرچه از اندوه صرف انتعاشم کردهاند
از تف داغت به دل دوزخ سرشتم خواندهاند
وز دم تیغت به تن مینو قماشم کردهاند
هم به صحرای جنون مجنون خطابم دادهاند
هم به کوه بیستون خارا تراشم کردهاند
چشم نبوم از چه رو خارم به جیب افشاندهاند
دل نباشم تا چرا رزق خراشم کردهاند
از چه غالب خواجگیهای جهان ننگ منست
گر نه با سلمان و بوذر خواجه تاشم کردهاند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وضوح نشاندهندهٔ احساس درد و رنج گوینده است. او از زحمات و تلاشهای بیپایان خود سخن میگوید که به ناکامی و اندوه منجر شدهاند. او میترسد که به خاطر رسوایی و شرمساری به بیپناهی دچار شود و رازهایش برای دیگران فاش گردد. گوینده به طور مکرر از غم و دلتنگیهایی که روز به روز آن را تجربه میکند، گلایه میکند و به شرایط دشواری که در آن قرار دارد، اشاره میکند. او همچنین به موانع و چالشهای زندگیاش پرداخته و نشان میدهد که هر نوع تلاشی در نهایت به او فشار و رنج بیشتری وارد کرده است. شاعر با زبان شاعرانه و استعاری، احساسات عمیق خود را از نارضایتی و سرخوردگی نسبت به زندگی بیان میکند.