شمارهٔ ۱۷۷ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
چشم سوی فلک و روی سخن سوی تو بود
آنچه شب شمع گمان کردی و رفتی به عتاب
نفسم پرده گشای اثر خوی تو بود
چرخ کج باخت به من در خم دام تو فگند
نعل واژون بلا حلقه گیسوی تو بود
دوست دارم گرهی را که به کارم زده اند
کاین همانست که پیوسته در ابروی تو بود
چه عجب صانع اگر نقش دهانت گم کرد
کو خود از حیرتیان رخ نیکوی تو بود
شب چه دانی ز تو در بزم به خوبان چه گذشت
خاصه بر صدرنشینی که به پهلوی تو بود
مردن و جان به تمنای شهادت دادن
هم ز اندیشه آزردن بازوی تو بود
خلد را از نفس شعله فشان می سوزم
تا ندانند حریفان که سر کوی تو بود
روش باد بهاری به گمانم افگند
کاین گل و غنچه پی قافله بوی تو بود
به کف باد مباد این همه رسوایی دل
کاخر از پردگیان شکن موی تو بود
هم از آن پیش که مشاطه بدرآموز شود
نقش هر شیوه در آیینه زانوی تو بود
لاله و گل دمد از طرف مزارش پس مرگ
تا چهها در دل غالب هوس روی تو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و محبت عمیق خود به محبوبش سخن میگوید. او از غم و اندوهی که خاطرش به خاطر دوری و غیبت معشوقش میباشد، ابراز ناراحتی میکند. شاعر به زیبایی محبوب و تأثیری که بر زندگیاش دارد، اشاره میکند و از احساساتش در شبهای تار را بیان میکند. او تصاویری از عشق و زیبایی محبوب را به تصویر میکشد و اعلام میکند که این عشق او را میسوزاند و باعث درد و رنجش میشود. همچنین، او به تنگناهای عشق و شوق به وصال محبوب اشاره میکند و زیبایی و جذابیت او را ستایش مینماید. با استفاده از استعارهها و تشبیهات، شاعر احساساتش را به شکلی عمیق و شاعرانه بیان کرده است.