شمارهٔ ۱۸ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
ولی در خویش بینم کارگر جادوی آنان را
همانا پیشکار بخت ناسازم به تنهایی
ستوه آورده ام از چاره جویی مهربانان را
ندارد حاجت لعل و گهر حسن خدادادت
عبث در آب و آتش رانده ای بازارگانان را
چه بی برگی است جان دادن به زخمی زان دم خنجر
هلاکستم فراخیهای عیش سخت جانان را
عوض دارد گر آزار دلم آزرده می خواهم
به قتل خویش دست و ساعد نازک میانان را
سراغ فتنه های زهره سوز از خویشتن گیرم
رگ اندیشه نبض کار باشد کاردانان را
به لفظ عشق صد ره کوه و دریا در میان گفتن
بیاموزید تا پیشش برید افسانه خوانان را
نبینی برگ رز زر گشت و گل کبریت احمر شد
کند پاییز گویی کیمیاگر باغبانان را
مرنج از ناروایی بی نیازی عالمی دارد
حکایتها بود با خویشتن مر بی زبانان را
نگیرد دیگران را حق به جرمی کز یکی بخشد
سرت گردم شفیعی روز محشر دلستانان را
نداند قدر غم تا درنماند کس بدان غالب
مسرت خیزد از تقلید پیران نوجوانان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیر و جادوی کلام و هنر شاعران صحبت میکند و به غم و تنهایی خود اشاره میکند. او از بینتیجه بودن تلاشها برای جستجوی خوشبختی و زیباییهای ظاهری میگوید و احساس میکند که زندگی را به سادگی نمیتوان گذراند. شاعر از درد و رنجهای ناشی از عشق و ناتوانی در بیان عواطف و احساسات خود سخن میگوید و معتقد است که زندگی و وجود انسانهای جوان و پیر تحت تأثیر افکار و تجربههای یکدیگر قرار دارد. در پایان، او به ارزش غم و داستانهای بیزبانان اشاره میکند و میگوید که تنها کسی میتواند غم را به ارزش بنگرد که خود تجربهاش کرده باشد.