شمارهٔ ۲۲۰ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل در غمش بسوز که جان میدهد عوض
ور جان دهی غمی به از آن میدهد عوض
فارغ مشو ز دوست به می در ریاض خلد
از ما گرفت آنچه همان میدهد عوض
داغم از آن حریف که چون خانمان بسوخت
چشمی به سوی در نگران میدهد عوض
سرمایه خرد به جنون ده که این کریم
یک سود را هزار یان میدهد عوض
نبود سخنسرایی ما رایگان که دوست
دل میبرد ز ما و زبان میدهد عوض
از هرچه نقش وهم و گمان است در گذر
کو خود برون ز وهم و گمان میدهد عوض
آن را که نیستی نظر از ماه و مشتری
چشم سهیل و زهرهفشان میدهد عوض
نازم به دست سبحهشماری که عاقبت
شوقش کف پیالهستان میدهد عوض
آه از غمش که چون ز دل آرام میبرد
ناسازیی ز همنفسان میدهد عوض
پاداش هر وفا به جفای دگر کند
غالب ببین که دوست چه سان میدهد عوض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و غمهای آن صحبت میکند. شاعر میگوید که دل باید در غم عشق بسوزد و جان دادن برای عشق بهتر از غم نداشتن است. همچنین تأکید میکند که شادی از دوست به شکل موقتی و با درد همراه است و نمیتوان از معشوق دور شد. علاوه بر این، اشاره میکند که در عشق، خسارتها و داغها همیشه وجود دارند و غم طاقتفرساست. به بیان دیگر، وفا و جفا در عشق همواره به یکدیگر جواب میدهند و دوستیها میتوانند احساسات متضادی را ایجاد کنند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق، با وجود درد و رنج، زیباییهای خاص خود را دارد و همچنان ارزشمند است.