شمارهٔ ۲۲۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گویی که هان وفا که وفا بوده است شرط
آری همین ز جانب ما بوده است شرط
هی هی نه یادداشت نخستینه شرط بود
گفتی ز یاد رفت چه ها بوده است شرط
بس نیست این که می گذرد در خیال ما
گفتی به عشق آه رسا بوده است شرط
لب بر لبت نهادن و جان دادن آرزوست
در عرض شوق حسن ادا بوده است شرط
میرم ز رشک گر همه بویت به من رسد
کهآمیزش شمال و صبا بوده است شرط
گو در میان نیامده باشد ولی به دهر
اندازه ای ز بهر جفا بوده است شرط
گرم ست دم به ناله سرشکی فرو ببار
پاکی پی بساط دعا بوده است شرط
همدم نمک به زخم دلم مشت مشت ریز
آخر نه پرسشی به سزا بوده است شرط؟
تا نگذرم ز کعبه چه بینم که خود ز دیر
رفتن به کعبه رو به قفا بوده است شرط
غالب به عالمی که تو ای خون دل بنوش
از بهر باده برگ و نوا بوده است شرط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به مضامین عشق، وفا و یادآوری خاطرات میپردازد. شاعر به بررسی شرطها و شرایطی میپردازد که در روابط عاطفی و عشق تجربه کرده است. او به یادآوری لحظات گذشته و ناگفتهها اشاره میکند و این که عشق و شوق به زیبایی و وصال، از مهمترین شروط بوده است. همچنین شاعر به احساس حسرت و آرزوهایی که در دل دارد، اشاره میکند و به شکلی عمیق به درد و رنج ناشی از جدایی و جفا مینگرد. در نهایت، این شعر به نوعی به معنای عمیقتری از عشق و جستجوی حقیقت در زندگی اشاره دارد.