نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا رغبت وطن نبود از سفر چه حظ؟

آن را که نیست خانه به شهر از خبر چه حظ؟

از ناله مست زمزمه ام همنشین برو

چون نیست مطلبی ز نوید اثر چه حظ؟

در هم فگنده ایم دل و دیده را ز رشک

چون جنگ با خودست ز فتح و ظفر چه حظ؟

دلهای مرده را به نشاط نفس چه کار؟

گلهای چیده را ز نسیم سحر چه حظ؟

تا فتنه در نظر ننهی از نظر چه سود؟

تا دشنه بر جگر نخوری از جگر چه حظ؟

زانسوی کاخ روزن دیوار بسته اند

بی دوست از مشاهده بام و در چه حظ؟

لرزد به جان دوست دل ساده ام ز مهر

بیچاره را ز غمزه تاب کمر چه حظ؟

چون پرده محافه به بالا نمی زند

از وی به داعیان سر رهگذر چه حظ؟

باید نبشت نکته غالب به آب زر

بی آنکه وجه می شود از سیم و زر چه حظ؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر این است که بدون عشق و وابستگی به وطن، سفر هیچ لذتی ندارد. شاعر احساس می‌کند که وقتی خانه‌ای ندارد، از خبرها و زیبایی‌ها نیز لذتی نمی‌برد. او به ناله و درد دلش اشاره می‌کند و می‌گوید اگر آرزویی نباشد، فایده‌ای در انتظار خبر خوش نیست. شاعر معتقد است که دل و دیده‌اش از رقابت و حسد پر شده و در جنگ با خود، پیروزی بی‌جهت است. او با زبانی کنایه‌آمیز می‌گوید که دل‌های مرده نمی‌توانند از زندگی لذت ببرند و غم و اندوه به زندگی‌اش چیره شده است. او به دوری از دوست و غفلت از زیبایی‌های زندگی اعتراض می‌کند و اینکه میل به دوستی و عشق، سرنوشتش را رقم می‌زند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که باید اهداف و آرزوهای خود را با درایت ثبت کرد و بدون ارزش‌ها، هیچ لذتی از دنیا نخواهد بود.