شمارهٔ ۲۲۵ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
شادم که بر انکار من شیخ و برهمن گشته جمع
کز اختلاف کفر و دین خود خاطر من گشته جمع
مقتول خویشان خودم جویید خونریز مرا
زینان که بر نعش منند از بهر شیون گشته جمع
در گریه تا رفتم ز خود اندوهم از سر تازه شد
بر هیئت دل لخت دل بازم به دامن گشته جمع
رقصم به ذوق روی او چون بینم اندر کوی او
هم رفته نفت و بوریا هم سنگ و آهن گشته جمع
ای آن که بر خاک درش تنهای بی جان دیده ای
بر گوشه بامش نگر جانهای بی تن گشته جمع
نازم ادای پرفنش کز کشتگان در مخزنش
کنجی ز مغفر گشته پر گنجی ز جوشن گشته جمع
خطش به تاراج دلم کار تبسم می کند
بر برق چشمک می زنم مورم به خرمن گشته جمع
ای عاشق بیچاره را در کوه و صحرا داده سر
فوجی ز خویشانش نگر در کوی و برزن گشته جمع
هی هی چه خوش باشد بدی آتش به پیش و مرغ و می
از بذله سنجان چند کس در یک نشیمن گشته جمع
صبح است و گوناگون اثر غالب چه خسبی بیخبر
نیکان به مسجد رفته در رندان به گلشن گشته جمع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر است که دربارهی اختلافات دینی و عقیدتی صحبت میکند. شاعر از جمع شدن افرادی که به طور تاریخی در تضاد بودهاند، ابراز شادی میکند و به دلیل این جمع شدن، احساس آرامش و سرفرازی دارد. او میگوید که در دنیای عشق و دوستی، مردم از همه اقشار دور هم جمع میشوند و این لحظات را ارزشمند میداند. همچنین به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند که حتی در زمانهای اندوه، وجود دارد. در نهایت، شاعر به وضعیت جاری و روابط انسانی در بین مردم میپردازد و به تعاملات میان نیکان و رندان اشاره میکند.