شمارهٔ ۲۲۸ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هنگام بوسه بر لب جانان خورم دریغ
در تشنگی به چشمه حیوان خورم دریغ
آن ساده روستایی شهر محبتم
کز پیچ و خم به زلف پریشان خورم دریغ
در رشکم از صلا و ملالم ز دورباش
بر خوان وصل و نعمت الوان خورم دریغ
خواهم ز بهر لذت آزار زندگی
بر دل بلا فشانم و بر جان خورم دریغ
رفتار گرم و تیشه تیزم سپرده اند
از خویشتن به کوه و بیابان خورم دریغ
از خود برون نرفته و در هم فتاده تنگ
در راه حق به گبر و مسلمان خورم دریغ
زین دود و زین شراره که در سینه من ست
سازم سپهر گر نه به سامان خورم دریغ
دل زان تست هدیه تن کن کنار و بوس
چند از تو بر نوازش پنهان خورم دریغ
کاری ندید آن که توان در من آفرید
در شوره زار خویش به باران خورم دریغ
غالب شنیده ام ز نظیری که گفته است
«نالم ز چرخ گر نه به افغان خورم دریغ »
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر در هر بیت به نوعی از حسرت و دلتنگی خود برای معشوق میپردازد. او در بوسه بر لب محبوب خود، در تشنگی و دوری از او، و در حس حسادت و ملالت از جدایی صحبت میکند. شاعر همچنین به مشکلات زندگی و چالشهای خود در راه عشق اشاره میکند و میخواهد از دلآزاریها و دشواریها بگذرد تا به وصال محبوب برسد. در نهایت، او به این نکته میرسد که با وجود تمام دردها و تنگناها، همچنان دلش به عشق محبوبش گره خورده است و زندگی را با این عشق سپری میکند.