نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۲ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر بر خود نمی بالد ز غارت کردن هوشم

مر او را از چه دشوارست گنجیدن در آغوشم؟

نیم در بند آزادی ملامت شیوه ها دارد

شنیدم جامه رندان ترا عیبست می پوشم

نیرزم هیچ چون لفظ مکرر ضایعم ضایع

مگر کزلک کشد دست نوازش بر بر و دوشم

خدایا زندگی تلخ ست گر خود نقل و می نبود

دلی ده کز گداز خویش گردد چشمه نوشم

مرنج از وعده وصلی که با من در میان آری

که خواهد شد به ذوق وعده ای دیگر فراموشم

گر امشب میرم و در هفت دوزخ سرنگون غلتم

همان دانم که غرق لذت بی تابی دوشم

بخندم بر بهار و روستایی شیوه شمشادش

ز گل چینان طرز جلوه سرو قبا پوشم

بهار گلشن کوی توام مسپار در خاکم

چراغ بزم نیرنگ توام مپسند خاموشم

ادای می به ساغر کردنت نازم زهی ساقی

بیفشان جرعه بر خاک و ز من بگذر که مدهوشم

مرنج از من اگر نبود کلامم را صفا غالب

خمستان غبارم سر به سر دردی‌ست سر جوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی احساسات عمیق و گاهی متناقض عاشقانه را بیان می‌کند. شاعر از خودخواهی و غم ناشی از عشق سخن می‌گوید و در عین حال به زیبایی‌های عشق و لذت‌های آن اشاره می‌کند. او همچنین به آزادی، تنهایی و تلخی زندگی تأکید دارد و از وعده‌های عشق و فراموشی آن‌ها می‌نالد. شاعر به حسرت و دردی که عشق به او می‌دهد، اشاره کرده و در عین حال به زیبایی‌ها و لذت‌های کوچک زندگی توجه دارد. در نهایت، او از زیبایی‌های معشوقش و رنج‌های دلش می‌گوید و از این‌که چگونه عشق می‌تواند هر دو جنبه را به وجود آورد.