نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۵ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صبح شد خیز که روداد اثر بنمایم

چهره آغشته به خوناب جگر بنمایم

پنبه یکسو نهم از داغ که رخشد چون روز

آخری نیست شبم را که سحر بنمایم

خویشتن را دگر از گریه نگهداشت به زور

جگر خسته خود آن به که دگر بنمایم

حد من نیست که بنمایمش آری از دور

با من آ تا سر آن راهگذار بنمایم

می کند ناز گمان کرده که خط دیر دمد

خیز تا شعبده جذب نظر بنمایم

آتش افروخته و خلق به حیرت نگران

رخصتی ده که به هنگامه هنر بنمایم

چون به محشر اثر سجده ز سیما جویند

داغ سودای تو ناچار ز سر بنمایم

دلربایانه به زندان همه روزم گذرد

بس که خود را به تو از روزن در بنمایم

بر رقم سنج یسار تو زنم بانگ به حشر

کش رضانامه خونهای هدر بنمایم

غالب این لعب به گل مهره رضاجویی تست

تو خریدار گهر باش گهر بنمایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای خود در صبح می‌پردازد و از آسیب‌های عاطفی و روحی‌اش سخن می‌گوید. او می‌خواهد چهره‌اش را که از درد و رنج لبریز است به نمایش بگذارد و احساساتش را به تصویر بکشد. شاعر از تلاش برای مخفی کردن گریه و اندوهش می‌گوید و اشاره می‌کند که نمی‌تواند داغ عشق را پنهان کند. همچنین، با توجه به زیبایی‌ها و نازهای محبوب، او دعوت می‌کند تا با هم به دنیای عشق و هنر بروند و زیبایی‌های آن را به نمایش بگذارند. در نهایت، او به درد و اندوهی که از عشق دارد و تاثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که در پی جلب توجه خریدار عشق و احساساتش است.