شمارهٔ ۲۷۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
بر لب یا علی سرای باده روانه کرده ایم
مشرب حق گزیده ایم عیش مغانه کرده ایم
در رهت از پگه روان پیشتریم یک قدم
حکم دوگانه داده ای ساز سه گانه کرده ایم
بو که به حشو بشنوی قصه ما و مدعی
تازه ز رویداد شهر طرح فسانه کرده ایم
رغم رقیب یک طرف کوری چشم خویشتن
ناوک غمزه ترا دیده نشانه کرده ایم
باده به وام خورده و زر به قمار باخته
وه که ز هر چه ناسزاست هم به سزا نه کرده ایم
ناله به لب شکسته ایم داغ به دل نهفته ایم
دولتیان ممسکیم زر به خزانه کرده ایم
تا به چه مایه سر کنیم ناله به عذر بی غمی
از نفس آنچه داشتیم صرف ترانه کرده ایم
خار ز جاده بازچین سنگ به گوشه درفگن
در سر ره گرفتنش ترک بهانه کرده ایم
ناخن غصه تیز شد دل به ستیزه خو گرفت
تا به خود اوفتاده ایم از تو کرانه کرده ایم
غالب از آن که خیر و شر جز به قضا نبوده است
کار جهان ز پردلی بی خبرانه کرده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حال و هوای خود و عشق و عاشقی اشاره میکند. او از بادهنوشی و لذتهای زندگی سخن میگوید و بهعشق خود اشاره میکند که باعث ایجاد درد و رنج در دلش شده است. شاعر به دوگانگیهای زندگی اشاره میکند و از تضادها و مشکلاتی که در مسیر عشق پیش آمده، صحبت میکند. او به این نکته میپردازد که چگونه با وجود رنجها و مشکلات، باز هم به عشق و لذتجویی ادامه داده و زندگی را با ترانه و شعر سپری کردهاند. در نهایت، او جهان را به قضا و قدر ربط میدهد و میگوید که فهمی از خیر و شر ندارد و از زندگی عاشقانه خود بیخبر است.