نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

وحشتی در سفر از برگ سفر داشته‌ایم

توشه راه دلی بود که برداشته‌ایم

لغزد از تاب بناگوش تو مستانه و ما

تکیه بر پاکی دامان گهر داشته‌ایم

زخم ناخورده ما روزی اغیار مکن

کان به آرایش دامان نظر داشته‌ایم

ناله تا گم نکند راه لب از ظلمت غم

جان چراغی‌ست که بر راهگذر داشته‌ایم

تو دماغ از می پر زور رسانیده و ما

بر در خُمکده خشتی ته سر داشته‌ایم

جا گرفتن به دل دوست نه اندازه ماست

تو همان گیر که آهیم و اثر داشته‌ایم

مژه تا خون دل افشاند ز ریزش استاد

ماتم طالع اجزای جگر داشته‌ایم

داغ احسان قبولی ز لئیمانش نیست

ناز بر خرمی بخت هنر داشته‌ایم

پیش ازین مشرب ما نیز سخن‌سازی بود

لختی از خوشدلی غیر خبر داشته‌ایم

وارسیدیم که غالب به میان بود نقاب

کاش دانیم که از روی که برداشته‌ایم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات عمیق در سفر و زندگی می‌پردازد. شاعر از ترس‌ها و دلتنگی‌های خود صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که با وجود سختی‌ها و زخم‌های روحی، همواره تلاش کرده است تا پاکی و صفا را حفظ کند. او به اهمیت دوستی و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که احساسات عمیق انسان نمی‌تواند به سادگی درک شود. در نهایت، شاعر از عدم قطعیت‌ها و اسرار پنهان در زندگی می‌گوید و آرزو می‌کند که حقیقت‌ها را بهتر بشناسد.