نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جلوه معنی به جیب وهم پنهان کرده‌ایم

یوسفی در چارسوی دهر نقصان کرده‌ایم

پشت بر کوه است طاقت تکیه تا بر رحمت است

کار دشوار است و ما بر خویش آسان کرده‌ایم

رنگ‌ها چون شد فراهم مصرفی دیگر نداشت

خلد را نقش و نگار طاق نسیان کرده‌ایم

ناله را از شعله آیین چراغان بسته‌ایم

گریه را از جوش خون تسبیح مرجان کرده‌ایم

از شرر گل در گریبان نشاط افگنده‌اند

خنده‌ها بر فرصت عشرت‌پرستان کرده‌ایم

میگساران قحط و ما بی‌صبر عشرت مفت کیست؟

باده ما تا کهن گردید ارزان کرده‌ایم

زاهد از ما خوشه تا کی به چشم کم مبین

هی نمی‌دانی که یک پیمانه نقصان کرده‌ایم

راز ما از پرده چاک گریبان بازجوی

نامه شوق تو باز از طرف عنوان کرده‌ایم

حیف باشد خارها در راه مهمان ریختن

با خیالش شکوه از بیداد مژگان کرده‌ایم

حق‌شناس صحبت بی‌تابی پروانه‌ایم

گرچه مشق ناله با مرغ سحرخوان کرده‌ایم

می‌دهد چشمش به یک پیمانه هر میخوار را

عشوه ساقی به کار کفر و ایمان کرده‌ایم

غالب از جوش دم ما تربتش گل‌پوش باد

پرده‌ساز ظهوری را گل‌افشان کرده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان عواطف و احساسات خود می‌پردازد و از اهمیت عشق، شادی و لذت‌های زندگی سخن می‌گوید. او به نوعی نقد بر جامعه و زاهدان دارد که به دنیا و خوشی‌ها پشت می‌کنند. شاعر می‌گوید که در جستجوی معانی عمیق‌تر زندگی، نقص‌ها و دشواری‌ها را تحمل کرده و به خوشی و لذت‌های دنیوی روی آورده‌اند. او نیز به زیبایی‌های عشق و روابط انسانی اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که عشق و شوق باید در زندگی انسان‌ها حضور داشته باشد. در آخر، با پیوند دادن میان شراب و ایمان، نشان می‌دهد که زندگی باید با عشق و شادی آمیخته باشد.