شمارهٔ ۲۸۸ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
طاق شد طاقت ز عشقت بر کران خواهم شدن
مهربان شو ور نه بر خود مهربان خواهم شدن
خار و خس هرگه در آتش سوخت آتش می شود
مردم از ذوق لبت چندان که جان خواهم شدن
در تبند از تاب رشک طاقت نظاره ام
خوش بیا کامشب بهشت دشمنان خواهم شدن
محو گشتم در تغافل برنتابم التفات
گر به چشمم جا دهی خواب گران خواهم شدن
آبم از شرم وفا و از خودم پا در گل ست
تا نپنداری که از کویت روان خواهم شدن
پیش خود بسیارم و بسیار مشتاق توام
تا کجا صرف گداز امتحان خواهم شدن
گرم باد از نغمه بزم دعوت بال هما
ساز آواز شکست استخوان خواهم شدن
با هوس خویش ست حسن و از وفا بیگانه است
مهر کم کن ور نه بر خود بدگمان خواهم شدن
بس که فکر معنی نازک همی کاهد مرا
شاهد اندیشه را موی میان خواهم شدن
لذت زخمم چو خون غالب در اعضا میدود
رنج اگر اینست راحت را ضمان خواهم شدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به عشق و احساساتش اشاره میکند و از سختیهای عاشقانه خود میگوید. او از تحمل طاقتفرسای محبت و نیاز به مهربانی طرف مقابل صحبت میکند و ابراز میکند که عشقش به شدت او را تحت تأثیر قرار داده است. او از درد و رنج ناشی از این عشق مینویسد و بیان میکند که در جستجوی عشق و وفای واقعی است. همچنین، او نسبت به عواقب ناپایداری عشق و آسیبهایی که ممکن است به خود بزند، هشدار میدهد و به پیچیدگیهای احساسی خود میپردازد؛ در نهایت به این نتیجه میرسد که اگر محبت و وفا نبیند، به خود و عشقش بدگمان خواهد شد.