شمارهٔ ۲۹۸ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گویی به من کسی که ز دشمن رسیده کو؟
آن پیر زال سست پی قد خمیده کو؟
یادت نکرده خصم به عنوان به لفظ دوست
آن نامه نخوانده ز صد جا دریده کو؟
رعنا دلت به دختر همسایه بند نیست
آن مه رخ به گوشه ایوان خزیده کو؟
دوشینه گل به بستر و بالین نداشتی
آن برگ گل که در تن نازک خلیده کو؟
کس داوری نبرده ز جورت به دادگاه
آن بی گنه که شاه زبانش بریده کو
گویی به شحنه گوی که کس را نکشته ایم
آن نعش نیم سوخته ز آتش کشیده کو؟
گویی خمش شوی چو ز کویم بدر روی
آن دل که جز به ناله به هیچ آرمیده کو؟
گویی دمی ز گریه خونین به ما برآر
آن مایه خون که سر دهم از دل به دیده کو؟
بشنو که غالب از تو رمیده و به کعبه رفت
گفتی شگفتیی که بود ناشنیده کو؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود از جدایی و غم عشق میپردازد. او به کسی که از دشمنان خود به او نزدیک شده اشاره میکند و از طبیعت سرگردان دلش سخن میگوید. شاعر به یادآوری معشوقهای میپردازد که به او توجهی نمیکند و حسرت و بیعدالتی که بر او رفته است را بازگو میکند. شاعر در مقام یک عاشق، در مورد نداشتن دلداری و به یاد نیاوردن عشقش سخن میگوید و از درد و رنجی که برایش ایجاد شده، شکایت میکند. او همچنین از سرنوشتهای ناعادلانه و ناراحتیهایی که بر او رفته، صحبت میکند و در نهایت به غم و تنهاییای اشاره دارد که پس از جدایی تحمل میکند. در کل، این شعر پر از احساسات غم و حسرت ناشی از عشق از دست رفته و بیعدالتی است.