شمارهٔ ۳۱۵ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در بستن تمثال تو حیرت رقمستی
بینش که به پرگار گشایی علمستی
غم را به تنومندی سهراب گرفتم
خود موج می از دشنه رستم چه کمستی؟
بیداد بود یکسره هشتن به کمر بر
زلفی که ز انبوهی دل خم به خمستی
خرسندی دل پرده گشای اثری هست
شادم که مرا این همه شادی به غمستی
گفتن ز میان رفته و دانم که ندانی
با من که به مرگم ز تو پرسش ستمستی
این ابر که شوید رخ گلهای بهاری
از دامن ما پرورش آموز نمستی
در بادیه از ریزش خونابه مژگان
رو داد مرا هر رگ خاری قلمستی
زان سان که نظر خیره کند برق جهانسوز
با حرف تمنای تو گفتن دژمستی
در عهد تو هنگام تماشای گل از شرم
نظاره و گل غرقه خوناب همستی
زین نقش نوآیین که برانگیخته غالب
کاغذ همه تن وقف سپاس قلمستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به توصیف احساسات و نگرانیهای خود میپردازد. او با ذکر تمثیلهای مختلف به بیان حیرت و شادی در کنار غم میپردازد. به نظر میرسد او در تلاش است که زیبایی و درد را در کنار هم تجربه کند و از مسائلی چون عشق و مرگ صحبت کند. همچنین، او به بررسی تأثیرات عاطفی و اجتماعی در زمانهاش میپردازد و به یادآوری درک شخصیاش از زندگی و مرگ اشاره میکند. در نهایت، او از هنر و قلم به عنوان وسیلهای برای بیان احساسات و ادای دین به زیباییها و غمها یاد میکند.