شمارهٔ ۳۱۴ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
گر نه نواها سرودمی چه غمستی؟
من که نیم گر نبودی چه غمستی؟
زنگ زدودن نبرد ز آینه کلفت
گر همه صورت زدودمی چه غمستی؟
گر غم دل بودمی که تا دم مردن
هم به خود از خود فزودمی چه غمستی؟
بخت خود ار بودمی که تا به قیامت
بی خبر از خود غنودمی چه غمستی؟
نی به سخن مزد نی ستایش اگر من
کشت کدیور درودمی چه غمستی؟
نیست مشامی شمیم جوی، اگر من
غالیه چندین نسودمی چه غمستی؟
چون در دعوی توان به لغو گشودن
من به هنر گر گشودمی چه غمستی؟
چون دل یاران توان به هزل ربودن
من به سخن گر ربودمی چه غمستی؟
گر به مثل لال گشتمی که سخنها
گفتمی و خود شنودمی چه غمستی؟
گر به سخن مست گشتمی که به مستی
گفته خود را ستدومی چه غمستی؟
حیف ز عیسی که دور رفت وگر نه
معجزه دم نمودمی چه غمستی؟
آه ز داوود کان نماند وگر نه
ناله به لحن آزمودمی چه غمستی؟
قافیه غالب چو نیست پرس ز عرفی
«گر من فرهنگ بودمی چه غمستی؟»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در قالب سوال و جواب به بررسی مسایل مختلف زندگی و احساسات انسانی میپردازد. شاعر از خود میپرسد اگر نباشد یا حضور نداشته باشد، چه اهمیتی دارد و آیا غمی وجود دارد؟ او به وصف زیباییها و غمهای زندگی پرداخته و تأکید میکند که حتی اگر نتواند به خوبی بیان کند یا به درستی احساساتش را منتقل کند، باز هم ارزش زندگی و فراق را نمیتوان نادیده گرفت. در نهایت، شاعر به مسأله قدرت کلمات و تأثیر آنها اشاره میکند و یادآور میشود که خود و احساساتش در این دنیا چگونه میتوانند نقش مهمی ایفا کنند، حتی اگر به نظر بیاهمیت بیایند.