شمارهٔ ۳۱۹ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
ای به صدمه ای آهی بر دلت ز ما باری
اینقدر گران نبود ناله ای ز بیماری
وه که با چنین طاقت راه بر دم تیغ ست
پای برنمی تابد رنج کاوش خاری
در جنون به من ماناست گر ز عجز خون گردد
ناله ای که برخیزد از دل گرفتاری
غم چه درربود از ما اینک آنچه بود از ما
سینه ای و اندوهی خاطری و آزاری
ای فنا دری بگشا بو که در تو بگریزد
هم ز خلق نومیدی هم ز خویش بیزاری
بهره از وجودم نیست زین کشش گشودم نیست
پا و داغ رفتاری دست و حسرت کاری
ناز مؤمن و کافر بر چه دستگاه آخر
سبحه ای و مسواکی، قشقه ای و زناری
بر جنون صلایی زن عقل را قفایی زن
داده ای ز نامردی سر به بند دستاری
شوخی شمیمش بین جنبش نسیمش بین
غنچه راست آهنگی سرو راست رفتاری
کاش کان بت کاشی درپذیردم غالب
بنده توام گویم گویدم ز ناز آری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنجی است که شاعر از آن رنج میبرد. او از غم و اندوههای درون خود سخن میگوید و احساس میکند که بر اثر مشکلات زندگی، امیدش به دیگران و حتی به خود را از دست داده است. شاعر از وضعیتی مینالد که در آن نمیتواند به راحتی راهی برای رهایی پیدا کند و به شدت از بیکسی و ناامیدی رنج میبرد. او به مقایسه بین مؤمنان و کافران میپردازد و در نهایت آرزو میکند که در عشق محبوبش غرق شود و از درد و رنج خود رهایی یابد.