شمارهٔ ۳۱۸ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به دل ز عربده جایی که داشتی داری
شمار عهد وفایی که داشتی داری
به لب چه خیزد از انگیز وعده های وفا
به دل نشست جفایی که داشتی داری
تو کی ز جور پشیمان شدی چه می گویی؟
دروغ راست نمایی که داشتی داری
به سینه چون دل و در دل چو جان خزیدی و باز
نگاه مهرفزایی که داشتی داری
عتاب و مهر تو از هم شناختن نتوان
خرد فریب ادایی که داشتی داری
خراب باده دوشینه ای سرت گردم
ادای لغزش پایی که داشتی داری
به کردگار نگردیدی و همان به فسوس
حدیث روز جزایی که داشتی داری
کرشمه بار نهالی که بوده ای هستی
به سر ز فتنه هوایی که داشتی داری
هنوز ناز پی غمزه گم نداند کرد
ادای پرده گشایی که داشتی داری
جهانیان ز تو برگشته اند گر غالب
ترا چه باک خدایی که داشتی داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی احساسات و دغدغههای عاشقانه می پردازد. شاعر به یادآوری عهد و پیمانهایی که در رابطه داشتهاند، اشاره میکند و از تضاد بین عشق و فریب میگوید. او به برخوردهای متناقض معشوقش، از جمله مهر و عتاب، توجه دارد و از ناپایداری این احساسات گلایه میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که حتی اگر دیگران از او روی برگردانده باشند، برایش مهم نیست زیرا هنوز به خداوند اعتقاد دارد و به عشق خود ادامه میدهد.