شمارهٔ ۳۲۳ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نخواهم از صف حوران ز صد هزار یکی
مرا بس ست ز خوبان روزگار یکی
سراغ وحدت ذاتش توان ز کثرت جست
که سایرست در اعداد بی شمار یکی
کسی که مدعی سستی اساس وفاست
نشان دهد ز بناهای استوار یکی
چه گویم از دل و جانی که در بساط من ست؟
ستم رسیده یکی ناامیدوار یکی
دو برق فتنه نهفتند در کف خاکی
بلای جبر یکی رنج اختیار یکی
دلا منال که گویند در صف عشاق
ستوه آمده از جور خوی یار یکی
ز ناله ام به دلت می رسد هزار آسیب
نشد که سنگ تو بیرون دهد شرار یکی
مرو ز آینه خانه که خوش تماشایی ست
یکی تو محو خودی و چو تو هزار یکی
زهی نگاه سبک سیر و شرم دوراندیش
یکی به دزدی دل رفت و پرده دار یکی
قماش هستی من یکسر آتش ست آتش
مرا چو شعله بود پشت و روی کار یکی
چه شد که ریخت زبان رنگ صد هزار سخن؟
به خون سرشته نوایی ز دل برآر یکی
دم از ریاست دهلی نمی زنم غالب
منم ز خاک نشینان آن دیار یکی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و جستجوی حقیقت در زندگی میپردازد. شاعر از تعداد و کثرت مخلوقات فرشتهنما (حوران) سخن میگوید و بیان میکند که برای او فقط یک معشوق دلخواه کافی است. او به وحدت و یگانگی ذات الهی اشاره میکند و میگوید که میتوان این یگانگی را در پس ظواهر کثرت پیدا کرد. شاعر به وفاداری و استقامت در عشق تأکید میکند و از درد و رنجی که ناشی از جدایی و غم یار است، سخن میگوید. او همچنین به زیبایی خود و دیگران اشاره کرده و میگوید که هر کس میتواند به خوبی خود پی ببرد. در پایان، شاعر از جایگاه خود به عنوان یک خاکنشین خاضع در برابر معنویات سخن میگوید و ابراز میکند که به دنبال مقام و ریاست نیست، بلکه در پی شناخت عشق واقعی و حقیقت وجود است.