نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۴ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز بس که با تو به هر شیوه آشناستمی

به عشق مرکز پرگار فتنه هاستمی

امیدگاه من و همچو من هزار یکی ست

ز رشک درصدد ترک مدعاستمی

سخن ز دشمن و غمهای ناگوارش نیست

ز دوست داغ ستمهای نارواستمی

دیت مگوی و ملامت مسنج و فتنه مگیر

چه شد که هیچ کسم؟ بنده خداستمی

به سرمه غوطه دهیدم که در سیه مستی

ز شرمگینی چشمی سخن سراستمی

ستم نگر که بدین بخت تیره ای که مراست

ز بهر فرق عدو سایه هماستمی

چگونه تنگ توانم کشیدنت به کنار

که با تو در گله از تنگی قباستمی

نکرده وعده که بر عاجزان ببخشاید

امیدسنج فغانهای نارساستمی

به باده داغ خودی از روان فرو شسته

هلاک مشرب رندان پارساستمی

به هرزه ذوق طلب می فزایدم غالب

که باد در کف و آتش به زیر پاستمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دردهایی است که شاعر نسبت به عشق و روابط انسانی دارد. شاعر به نوعی با بیکسی و تنهایی خود دست و پنجه نرم می‌کند و از مشکلاتی که بر سر راه عشق او وجود دارد سخن می‌گوید. او به قابلیت عشق به عنوان یک مرکز پرگاری برای ایجاد فتنه‌ها اشاره می‌کند و در عین حال به حرمت و محبت موجود در دوستی‌ها می‌پردازد. شاعر همچنین از چشمان شرمنده و غم‌های ناشی از ستم‌های دوستان و همچنین حسادت‌هایی که در روابط انسانی وجود دارد، نام می‌برد. به طور کلی، این شعر نشان‌دهنده پیچیدگی‌های عشق، دوستی و دردهای ناشی از آن‌هاست.