نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۶ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل که ازمن مر ترا فرجام ننگ آرد همی

بر سر راه تو با خویشم به جنگ آرد همی

پنجه نازک ادایش را نگاری دیگر است

خون کند دل را نخست آنگه به چنگ آرد همی

بوسه گر خواهی بدین شنگی بپیچد تنگ تنگ

عذر اگر باید به مستی رنگ رنگ آرد همی

آن که جوید از تو شرم و آن که خواهد از تو مهر

تقوی از میخانه و داد از فرنگ آرد همی

بازوی تیغ آزمایی داشتی انصاف نیست

کز تو بختم مژده زخم خدنگ آرد همی

گر نه در تنگی دهان دوست چشم دشمن است

از چه رو بر کامجویان کار تنگ آرد همی؟

تا در آن گیتی شوم پیش شهیدان شرمسار

رنجد و بیهوده در قتلم درنگ آرد همی

خواهدم در بند خویش اما به فرجام بلا

حلقه دام من از کام نهنگ آرد همی

همچنان در بند سامان مرادش سنجمی

گر به جای شیشه بخت از دوست سنگ آرد همی

چشم خلقی سرمه جوی و روی غالب در میان

در رهش اندیشه با بادم به جنگ آرد همی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درگیری‌های درونی شاعر می‌پردازد. شاعر از دشواری‌ها و تنش‌هایی که در راه عشق با آنها مواجه است، سخن می‌گوید. او از دردهایی که عشق در دلش ایجاد می‌کند و جنگ‌های درونی بین عشق و دل‌تنگی صحبت می‌کند. همچنین به تضادهایی چون جستجوی مهر و شرم از طرف مقابل اشاره دارد و به طور کلی احساسات مختلط و نابسامانی که در مسیر عشق وجود دارد را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر به نوعی از انزوای خود و احساس بندگی در این عشق ناپایدار اشاره می‌کند.