نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۹ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بدین خوبی خرد گوید که کام دل مخواه از وی

نکوروی و نکوکار و نکونام ست آه از وی

نگارم ساده و من رند رنگ آمیز رسوایم

چه نقش مدعا بندم بدین روی سیاه از وی

به موج ناله می روبم غبار از دامن زینش

کمین ها دیده ام غافل نیم در صیدگاه از وی

جنون رشک را نازم که چون قاصد روان گردد

دوم بی خویش و گیرم نامه اندر نیمه راه از وی

چه سنجم داوری با سامری سرمایه محبوبی

که باشد چون دل داور زبان دادخواه از وی

ز هم دوریم با این مایه نسبت نامرادی بین

شب تاریک از ما باشد و روی چو ماه از وی

شکستن را خدایا هم بدین اندازه قسمت کن

دلی از ما و عهد و طره و طرف کلاه از وی

بتان را جلوه نازش به وجد آرد شگرفی بین

برهمن باشد اما دیر گردد خانقاه از وی

شدم غرق شط نظاره و با غیر در تابم

که دانم می تراود دعوی ذوق نگاه از وی

نگاهش شرمگین باشد چو مژگان سرکش ست آری

فروماند سپه داری که برگردد سپاه از وی

به غالب آشتی کردیم دیگر داوری نبود

گزاف دائمی از ما شراب گاه گاه از وی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی و ناکامی در عشق است. شاعر به بررسی زیبایی‌ها و دشواری‌های عشق می‌پردازد و از دلتنگی، شکیبایی و آرزوهایش صحبت می‌کند. او از کیفیت و زیبایی معشوق می‌گوید، در حالی که خود را در حالتی دشوار و غم‌انگیز می‌بیند. شاعر به سرنوشتی که برای دو دلداده رقم خورده، اشاره می‌کند و از ناهماهنگی در رابطه و درد جدایی ابراز تأسف می‌کند. ترکیب عشق، جنون، و ناتوانی در دستیابی به معشوق، تصاویری خیال‌انگیز و غمگین را به وجود می‌آورد. در نهایت، شاعر به پوچی و بی‌معنایی زندگی بدون عشق اشاره دارد.