شمارهٔ ۳۳۱ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همنشین جان من و جان تو این انگیز هی
سینه ای از ذوق آزار منش لبریز هی
غیر دانم لذت ذوق نگه دانسته است
کز پی قتلم به دستش داد تیغ تیز هی
می چکد خونم رگ ابرست آن فتراک های
می تپد خاکم رم بادست آن شبدیز هی
بر سر کوی تو بیخود گشتنم از ضعف نیست
کشته رشکم نیارم دید خود را نیز هی
ننگ باشد چشم بر ساطور و خنجر دوختن
غنچه آسا سینه ای خواهم جراحت خیز هی
تیشه را نازم که بر فرهاد آسان کرد مرگ
خنجر شیرویه و جان دادن پرویز هی
غمزه را زان گوشه ابرو گشاد دیگرست
آن خرام توسن و این جنبش مهمیز هی
ریزش خشت از در و دیوار برگ راحت ست
خاک را کاشانه ما کرده بالین خیز هی
گفتم آری رونق بازار کسری بشکنی
گرم کردی در جهان هنگامه چنگیز هی
غالب از خاک کدورت خیز هندم دل گرفت
اصفهان هی یزد هی شیراز هی تبریز هی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر از سینهای پر از اشتیاق و درد سخن میگوید که به خاطر معشوقش بارها در معرض آسیب قرار گرفته است. او به تلی از خون و عشق و حسرت اشاره میکند و بیان میکند که عشق او آنقدر عمیق است که حتی در لحظات ضعف و بیتابی، نمیتواند خود را از دیدن معشوقش محروم کند. همچنین، شاعر بر این مسئله تأکید دارد که زندگی و مرگ در عشق با هم درآمیختهاند و در این راه، از ننگ و شرم دریغ نمیکند. او به زیباییهای زندگی و یادآوری مکانهای مختلف ایران اشاره میکند و به احساساتی که در دل دارد، رنگ و بُعد میدهد. در نهایت، این شعر نشاندهندهی وزنه سنگین عشق و غمی است که بر دوش شاعر قرار دارد.