شمارهٔ ۳۳۴ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کافرم گر از تو باور باشدم غمخواریی
آزمند التفاتم کرده ذوق خواریی
از کنار دجله آتشخانه چندان دور نیست
کشتی ما بر شکستن زد درستان یاریی
شاد باش ای غم ز بیم مرگم ایمن ساختی
گشت صرف زندگانی، بود گر دشواریی
رشک نبود گر خدنگت جانب دشمن گرفت
در دم ساطور پنهانست زخم کاریی
برق از قهرت کباب بی محابا سوزیی
مرگ از لطفت هلاک دردمند آزاریی
با خرد گفتم چه باشد مرگ بعد از زندگی
گفت: هی خواب گرانی از پس بیداریی
ای دل از مطلب گذشتم دستگاهت را چه شد؟
شیونی، شوری، فغانی، اضطراری، زاریی
دارد انداز تسلسل در ضمیرم شوق دوست
همچو رقص ناله در کام و لب زنهاریی
دل نفس دزدید و خون گردید بخت چشم بین
کش به لعل و در توانگر کرده دزدافشاریی
زله بردار ظهوری باش غالب بحث چیست؟
در سخن درویشیی باید نه دکانداریی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دغدغهها و احساسات عمیق انسانی است. شاعر به مسأله عدم امنیت و دردهای فراق و جدایی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق و دوستی میتواند در زمانهای سخت به انسان آرامش دهد. او به ناامیدی و مرگ نیز میپردازد و به وجود احساساتی چون غم و شوق در دل اشاره دارد. در نهایت، شاعر تاکید میکند که در دنیای مادی و ظاهری، باید به عمق مسائل و دغدغههای روحی پرداخته شود و از دکانداریهای ظاهری دوری کرد. این اشعار، ترکیبی از تاملات فلسفی و احساسی را در ارتباط با عشق، زندگی و مرگ به تصویر میکشند.