نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

راز خویت از بدآموز تو می‌جوییم ما

از تو می‌گوییم گر با غیر می‌گوییم ما

حشر مشتاقان همان بر صورت مژگان بود

مر ز خاک خویشتن چون سبزه می‌روییم ما

راز عاشق از شکست رنگ رسوا می‌شود

با وجود سخت‌جانی‌ها تنک‌روییم ما

زین بهار آیین نگاهان بو که بپذیرد یکی

عمرها شد، رخ به خون دیده می‌شوییم ما

آفتاب عالم سرگشتگی‌های خودیم

می‌رسد بوی تو از هر گل که می‌بوییم ما

تا چه‌ها مجموعه لطف بهاران بوده‌ای

تا به زانو، سوده پای ما و می‌پوییم ما

زحمت احباب نتوان داد غالب بیش از این

هرچه می‌گوییم بهر خویش می‌گوییم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و دلتنگی می‌پردازد و نشان می‌دهد که رازهای عاشقانه در دل یک فرد نهفته است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که صحبت کردن درباره دیگری در واقع بازتاب احساسات شخصی خود ماست. در این شعر به اهمیت وجود معشوق و تأثیر آن بر زندگی شاعر اشاره شده و بر دلتنگی و آرزوی بازگشت به دوران خوش عاشقانه تأکید می‌شود. همچنین، شاعر بیان می‌کند که هر چیزی که می‌گوید در عمق وجودش به خود او مربوط می‌شود و نگاهی به زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی معشوق دارد.