نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲ غالب دهلوی

غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌ها

سر تار نظر شد رشته تسبیح کوکب‌ها

به روی برگ گل تا قطره شبنم نپنداری

بهار از حسرت فرصت به دندان می‌گزد لب‌ها

به خلوتخانه کام «نهنگ لا» زدم خود را

ستوه آمد دل از هنگامه غوغای مطلب‌ها

کند گر فکر تعمیر خرابی‌های ما گردون

نیاید خشت مثل استخوان بیرون ز قالب‌ها

خوشا بی‌رنگی دل دستگاه شوق را نازم

نمی‌بالد به خویش این قطره از طوفان‌مشرب‌ها

ندارد حسن در هر حال از مشاطگی غفلت

بود ته‌بندی خط سبزه‌خط در ته لب‌ها

خوشا رندی و جوش ژنده‌رود و مشرب عذبش

به لب خشکی چه میری در سرابستان مذهب‌ها؟

تو خوی پنداری و دانی که جان بردم نمی‌دانی

که آتش در نهادم آب شد، از گرمی تب‌ها

مبادا همچو تار سبحه از هم بگسلد غالب

نفس با این ضعیفی برنتابد شور یارب‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمق احساسات و اندیشه‌های شاعر در شب‌های خالص و تنهایی می‌پردازد. شاعر به انتظار محبت و زیبایی اشاره می‌کند و حسرت و کمبود فرصت‌ها را به تصویر می‌کشد. او در دل دلتنگی‌هایش، به غم و زحمت زندگی و مشکلات آن فکر می‌کند، و بر این نکته تأکید دارد که تغییرات ممکن است و باید به آن‌ها توجه کرد. این شعر همچنین به زیبایی و عشق و کمبود آن‌ها اشاره دارد، و در نهایت به ناتوانی انسان در برابر مشکلات و استقامت در عشق اشاره می‌کند. شاعر از رنگ و زیبایی دل، خالی بودن و نسیم شوق و شعف در زندگی و درد دل می‌گوید.