شمارهٔ ۴۳ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
پس از عمری که فرسودم به مشق پارساییها
گدا گفت و به من تن درنداد از خودنماییها
فغان زان بلهوس برکش محبت پیشه کش کز من
رباید حرف و آموزد به دشمن آشناییها
بت مشکلپسند از ابتذال شیوه میرنجد
بگوییدش که از عمرست آخر بیوفاییها
نشد روزی که سازم طره اجزای گریبان را
به دستم چاکها چون شانه ماند از نارساییها
نیرزم التفات دزد و رهزن، بینیازی بین
متاعم را به غارت دادهاند از نارواییها
به روز رستخیز از جنبش خاکم پرآشوبی
تو و یزدان، چه سازد کس بدین صبرآزماییها؟
کدویی چون ز مییابم، چنان بر خویشتن بالم
که پندارم سرآمد روزگار بینواییها
چه خوش باشد دو شاهد را به بحث ناز پیچیدن
نگه در نکتهزاییها نفس در سرمهساییها
سخن کوته مرا هم دل به تقوی مایل است اما
ز ننگ زاهد افتادم به کافر ماجراییها
نرنجم گر به صورت از گدایان بودهام غالب
به دارالملک معنی میکنم فرمانرواییها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر، نشاندهندهٔ حسرت و ناکامیهای او در زندگی است. او پس از سالها تلاش در سیر و سلوک و پارسایی، با بیتوجهیها و واقعیتهای تلخ جهان مواجه شده است. شاعر به عشق و محبت اشاره میکند که از تجاربش آموخته و با دشمنیها و بیوفاییهای زندگی دست و پنجه نرم کرده است. او در دنیای مادی و صحنههای مختلف زندگی خود، از ناامیدی و غارت احساسات دوری میکند. همچنین، او به تحول و حرکت در روز رستاخیز فکر میکند و با نوعی ناپایداری در زندگی، به بررسی تردیدهایش میپردازد و این عدم قطعیت را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر انتقادی نسبت به زاهدان و بیخبران از تجربیات انسانی و معنوی خود دارد و به نوعی به قدرت و فرمانروایی خود در درک عمیقتر از زندگی اشاره میکند.