شمارهٔ ۶۹ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کشته را رشک کشته دگرست
من و زخمی که بر دل از جگرست
رمد اجزای روزگار ز هم
روز و شب در قفای یکدگرست
مستی انداز لغزشی دارد
حیف پایی که آفتش ز سرست
ناله را مالدار کرد اثر
دل سختش دکان شیشه گرست
دوستان دشمنند ور نه مدام
تیغ او تیز و خون ما هدرست
پرده عیب جو دریده او
نوک کلکم ز دشنه تیزترست
عقل و دین برده ای دل و جان نیز
آنچه از ما نبرده ای خبرست
شه حریر و گدا پلاس برید
آنچه من قطع کرده ام نظر است
منت از دل نمی توان برداشت
شکر ایزد که ناله بی اثرست
قفس و دام را گناهی نیست
ریختن در نهاد بال و پرست
ریزد آن برگ و این گل افشاند
هم خزان هم بهار در گذرست
کم خود گیر و بیش شو غالب
قطره از ترک خویشتن گهرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و تجربیات انسانی میپردازد. شاعر به تضاد میان زندگی و مرگ، عشق و درد، و دوستی و دشمنی اشاره میکند. او بیان میکند که هر چه در زندگی تجربه میشود، از مرگ و زخمی که در دل دارد تا نالهها و غمها، بخشی از مسیر زندگی است. همچنین به ناپایداری دنیا و تغییرات آن اشاره میکند و میگوید که همه چیز، هم خوب و هم بد، در حال تغییر و گذر است. در نهایت، شاعر توصیه میکند که از خود غافل نشویم و به جای احساس کمبود، بر نقاط قوت خود تمرکز کنیم.