شمارهٔ ۸۴ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اختری خوشتر ازینم به جهان می بایست
خرد پیر مرا بخت جوان می بایست
به زمینی که به آهنگ غزل بنشینم
خاک گلبوی و هوا مشک فشان می بایست
بر نتابم به سبو باده ز دور آوردن
خانه من به سر کوی مغان می بایست
به گرایش خوشم اما به نمایش خوارم
پرسشی چند ز یارم به زبان می بایست
تاب مهرم نکند خسته دلی در ره شوق
روی گرمی ز رفیقان به میان می بایست
نرسد نامه در اندیشه سببهاست بسی
پرس و جویی ز عزیزان به گمان می بایست
هرزه دل بر در و دیوار نهادن نتوان
سویم از روزنه چشمی نگران می بایست
ساز هستی کنم و دل به فسوسم گیرد
هم در اندیشه خدنگم به نشان می بایست
یا تمنای من از خلد برین نگذشتی
یا خود امید گهی در خور آن می بایست
تا تنک مایه به دریوزه خودآرا نشود
نرخ پیرایه گفتار گران می بایست
قدر انفاس گرم در نظرستی غالب
در غم دهر دریغم به فغان می بایست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف آرزوها و خواستههای شاعر میپردازد. او در جستجوی دنیایی بهتر و زیباتر است و آرزو دارد که در محیطی خوشبو و دلپذیر زندگی کند. شاعر احساس میکند برای رسیدن به خوشبختی و جوانی، باید از طریق عشق و دوستیها حرکت کند و روابط خود را با عزیزانش تقویت کند. او همچنین بر این باور است که زندگی گاهی دشوار است و باید به دنبال امید و شادی باشد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که باید قدر لحظات خوب را دانست و در مقابل غمهای زندگی، فریاد و درد دل کرد.