شمارهٔ ۸۲ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غبار طرف مزارم به پیچ و تابی هست
هنوز در رگ اندیشه اضطرابی هست
به بانگ صور سر از خاک برنمی دارم
هنوز در نظرم چشم نیم خوابی هست
ز سردی نفس نامه بر توان دانست
که نارسیده پیام مرا جوابی هست
به هرزه جان به غلط دادم و ندانستم
که یار دیرپسندی و زودیابی هست
نظر فروز اداها به دشمن ارزانی
به من سپار اگر داغ سینه تابی هست
ز شوری نمک پرسش نهانی تست
اگر مرا جگر تشنه عتابی هست
خود اولین قدح می بنوش و ساقی شو
که آخر از طرف تست گر حجابی هست
مگر دهم جگر تشنه را دلی به دروغ
نشان دهید به راهش اگر سرابی هست
ز سردمهری ایام نیستیم نژند
که در خرابه ما روی آفتابی هست
بهار هند بود برشگال هان غالب
در این خزانکده هم موسم شرابی هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامینی مانند عشق، انتظار و ناامیدی میپردازد. شاعر از حسی غمانگیز و اضطراب در دل خود سخن میگوید. او درباره شوق و اشتیاقش برای دیدار محبوب صحبت میکند، در حالی که از سردی و عدم پاسخ او رنج میبرد. او به خود یادآوری میکند که محبوب دیرین است و بلافاصله در دسترس نیست. شاعر به تلخی احساساتش اشاره میکند و پیشنهاد میدهد که به جای ناامیدی، باید از زندگی لذت برد و به یاد محبوب خود گریست. او در نهایت به زیبایی بهار و شادی در دل خزان اشاره میکند و به نوعی امید را در دل میپروراند.