شمارهٔ ۹۰ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ببین که در گل و مل جلوه گر برای تو کیست؟
مپوش دیده ز حق طالب رضای تو کیست؟
چه ناکسی که ز درد فراق می نالی
نمی رسی که در این پرده همنوای تو کیست؟
کلید بستگی تست غم بجوش ای دل
تو گر چنین نگدازی گره گشای تو کیست؟
شکایتی نفروشی و عشوه ای نخری
تو آشنای که ای خواجه و آشنای تو کیست؟
ترا که موجه گل تا کمر بود دریاب
که غرق خون به در بوستان سرای تو کیست؟
بلا به صورت زلف تو رو به ما آورد
به بند خصمی دهریم مبتلای تو کیست؟
تراست جلوه فراوان درین بساط ولی
حریف باده میخواره آزمای تو کیست؟
ز وارثان شهیدان هراس یعنی چه؟
قوی ست دست قضا کشته ادای تو کیست؟
به انتظار تو در پاس وقت خویشتنم
فریب خورده نیرنگ وعده های تو کیست؟
زلال لطف تو سیرابی هوسناکان
یکی ببین که جگرتشنه جفای تو کیست؟
ترا ز اهل هوس هر یکی به جای منست
تو و خدای تو، شاهم مرا به جای تو کیست؟
فرشته، معنی «من ربک » نمی فهمم
به من بگوی که غالب بگو خدای تو کیست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شکلی عمیق و احساسی درباره جستجوی حقیقت و عشق الهی سخن میگوید. شاعر از معشوق خود میپرسد که در زیبایی گل و مل چه کسی جلوهگر است و چرا حق را نمیبیند. او از درد فراق و غم خود ناله میزند و میپرسد که در این پرده کدام فرد با او همنوایی میکند. دل شاعر کلید رهایی را در عشق میبیند و به خود میگوید که اگر محبت نکند، چه کسی در زندگیاش گرهگشا خواهد بود. شاعر میپرسد که آیا کسی میتواند تجربه عشق و زیبایی را بفهمد یا تنها در انتظار است. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از احساساتی مانند بلای عشق، کمبود و نیاز به عشق و محبت سخن میگوید. در نهایت، او از خداوند میخواهد که حقیقت عشق و هویت غایب را برایش آشکار کند. این شعر به عمق احساسات انسانی و جستجوی الهی پرداخته و سوالات بنیادی درباره عشق و حقیقت را مطرح میکند.