شمارهٔ ۹۵ غالب دهلوی
غالب دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بلبل دلت به ناله خونین به بند نیست
آسوده زی که یار تو مشکل پسند نیست
اندازه گیر ذوق غمم در مذاق من
تلخاب گریه را نمک زهرخند نیست
عهد وفا ز سوی تو نااستوار بود
بشکستی و تو را به شکستن گزند نیست
از دوست میل قرب به کشتن غنیمت ست
گر تیغ در کمان به نشاط کمند نیست
بر یاد تو کدام پریخوان بخور سوخت
کو شرمسار دعوت ناسودمند نیست؟
آن لابه های مهرفزا را محل نماند
برخوان خود «ان یکاد» که ما را سپند نیست
بیخود به زیر سایه طوبی غنوده اند
شبگیر رهروان تمنا بلند نیست
هنگامه دلکش ست نویدم به خلد چیست؟
اندیشه بی غش ست نیازم به پند نیست
می نوش و تکیه بر کرم کردگار کن
خط پیاله را رقم چون و چند نیست
غالب من و خدا که سرانجام برشگال
غیر از شراب و انبه و برفاب و قند نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات خود درباره عشق و دوستی میپردازد. او از ناله دلش به خاطر بیتوجهی معشوق میگوید و تصریح میکند که دوستش مشکلپسند است و به وعدههایش وفا نمیکند. شاعر غم خود را با اندوه میسنجد و متوجه میشود که انتظاراتش از عشق به او نمیرسد. او به یاد معشوق میاندیشد و از زیباییهای زندگی و عشق یاد میکند. در نهایت، شاعر به لذتهای دنیوی و اهمیت نعمتهای الهی اشاره میکند و میگوید که در زندگی جز شراب و شیرینی چیز دیگری نمیماند. به طور کلی، شعر نمایانگر درد و لذتهای عشق و زیباییهای زندگی است.