نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷ قطران تبریزی

قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

شد از بهار خجسته سپاه برد شکسته

بر اوستاد موفق بهار باد خجسته

همیشه بادا دستش بدست ساغر و دسته

رخ ولیش شکفته دل عدوش شکسته

همیشه باد دل آن کفیده چون دل پسته

که دل ندارد با او بدوستاری بسته

همیشه همچو فرشته ز مرگ بادا رسته

که فعلش آن فرشته است و رسمش آن فرشته

رونده بادا دولت بدو چو باز بمسته

زمانه پیشش بر پای و او بتخت نشسته

ببزمش اندر بازار خوبرویان بسته

بباغ دولتش اندر درخت شادی رسته

ز تنش رنج رمیده ز جانش انده جسته

زمانه یارش با دو ستاره بادش جسته

به آب دولت بادا مدام رویش شسته

سر محبش سبز و تن عدویش خسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف شخصی می‌پردازد که پس از رهایی از درد و رنج، با شجاعت و غرور وارد شهر شادی و خوشبختی شده است. او به جشن و سرور می‌پردازد و نشان می‌دهد که دشمنان او از پیروزی‌اش ناامید و خسته شده‌اند. شاعر تأکید می‌کند که این فرد با دلیری و قدرت خود، در واقع سبب شادمانی دیگران شده و هیچ‌کس به اندازه او در این جایگاه شجاع نیست. سرانجام، به تأثیر مثبت رهایی او بر محیط اطراف اشاره می‌شود و اینکه دشمنانش اکنون در عذاب و پریشانی هستند.