شمارهٔ ۱۲۷ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مشوش است دلم از کرشمه سلمی
چنانکه خاطر مجنون ز طره لیلی
چو گل شکر دهیم در دل شود تسکین
چو ترش روی شوی وارهانی از صفری
بغنچه تو شکر خنده نشئه باده
بسنبل تو در گوش مهره افعی
ببرده نرگس تو آب جادوی بابل
گشاده غنچه تو باب معجز موسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر از جایگاه خود به عنوان یک محقق و عارف سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که با وجود جستجو و تلاش برای دانستن حقیقت، به نتیجهای نرسیده و احساس میکند که روحش را به هدر داده است. او با وجود محافل و نشستن با بزرگان، تنها پشیمانی نصیبش شده و هرچه در پی دانایی بوده، به دست نیاورده است. شاعر به نوعی ناامیدی از جستجوی معانی و حقیقت وجودی خود را ابراز میکند.