نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۴ قطران تبریزی

قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم بدیگر جای و تنم بدیگر جای

تنم بغربت و دل با تو مانده اندر وای

بلای تن ز دلم هست کاشکی همه سال

تنم بنزد تو بودی و دل بدیگر جای

دعا کنم بخدای جهان همه شب و روز

مگر رسد بمن آن روی و موی شهر آرای

ز دود و تف دلم روی آسمان بنهفت

دعای من نرود زین سپس همی بخدای

مکوش بار خدایا بخون بنده خویش

که بندگان بفزایند جاه بار خدای

سرای من بتو آراسته است مالامال

که سرو کبک خرامی و ماه جنگ سرای

اگر تو نیز نیائی همی چه کمتر از آن

که چون پیام فرستی بمن که خیز و بیای

بجان بخرم پیوند مهر تو نه بدل

بسر بیایم نزدیک تو همی نه بپای

اگر ببینی بخشودنی ز من بجهان

اگر کسی را بخشودئی مرا بخشای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف ویژگی‌های شاهی می‌پردازد که درخشان و بی‌نقص است. آفتاب شاهان به معنای روشنایی و قدرت اوست و او را از تمام بدی‌ها و مشکلات پاک می‌داند. این شاه با راستگویی و دوستی با مردم شناخته می‌شود و تمامی شاهان دیگر را به دلیل خرد و کاریزمایش تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاعر به بلندی همت و دانایی او اشاره کرده و از او به عنوان نماد درستکاری و بخشش یاد می‌کند. در نهایت، او را به عنوان برترین شاه و حقیقت‌جو معرفی می‌کند که با زیارت‌کنندگان با محبت و خواسته‌های حقیقی برخورد می‌کند.