شمارهٔ ۱۴۵ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای آفتاب شاهان شاهی و بی قرینی
پاک از همه بلائی چون گیتی آفرینی
با راستی رفیقی با مردمی قرینی
رایند جمله شاهان تو رای آفرینی
گرچه مه زمانی ورچه شه زمینی
از همت بلندی بر چرخ هفتمینی
از بخردان خیاری وز راستان گزینی
از بهر این ز یزدان جز راستی نه بینی
هم نور تاج و تختی هم فر اسب و زینی
هم شاه بی خلافی هم میر راستینی
بر خاتم سخاوت ماننده نگینی
با زائران بصلحی با خواسته بکینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس جدایی و درد ناشی از دوری محبوب است. شاعر از فقدان محبوب و غم و اندوهی که بر دلش سنگینی میکند، سخن میگوید. او به یاد آشناییها و لحظات شیرین با محبوب خود میافتد و از قرار نبودن او در کنار خود ناراحت است. شاعر خود را به یعقوب تشبیه میکند که از جدایی یوسف رنج میبرد و این دوری را به حکم خداوند نسبت میدهد. او به دنبال دلیل جدایی و احساس ناتوانی در مقابله با آن است. به طور کلی، شعر به عواطف عمیق عاشقانه و غم جدایی میپردازد.