نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶ قطران تبریزی

قطران تبریزی / مقطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

کجائی تو این راحت جان کجائی

کجائی که هر چند خوانم نیائی

بریدم همه آشنائی ز وصلت

فراقت برد از طرب آشنائی

مرا هر زمانی هوایت بپرسد

که در هجر آن ماه خامش چرائی

ایا یوسف حسن تا تو برفتی

چو یعقوبم اندر غم مبتلائی

بجانت خریدار بوده است عاشق

که هستی چو یوسف ز خوبی جدائی

نه از سنگ بشکست دست وصالت

که دارو شود ای صنم مومیائی

چراغ وصالت میان باد کشتست

کز او تیره باشد مرا روشنائی

چه سود است هجر و وصالت که ما را

زمانه کشیده است تیغ جدائی

جدائیت حکم خدایست بر من

حذر چون کنم من ز حکم خدائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از شادی و خوشحالی خود به خاطر دریافت نامه‌ای از دوست سخن می‌گوید که نشان‌دهنده پیوند عمیق‌تری میان آن‌هاست. او به دوستی‌اش اطمینان دارد و بر این اعتقاد است که دوستش همیشه راستگو بوده است. شاعر عشق و جوانی‌اش را فدای دوست می‌کند و ابراز می‌کند که دوری از او برایش سخت و غم‌انگیز است. او با اشاره به زیبایی عشق، از دوستش می‌خواهد که به او نزدیک شود تا دوباره محبت و شادی را تجربه کند. در پایان، بر رابطه‌ای متقابل تأکید می‌کند که در آن هر دو طرف خواسته‌ها و محبت‌های یکدیگر را در نظر می‌گیرند.