نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ قطران تبریزی

قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

بار خدایا ز مرگ منت چه آید

بی گنهان را ز غم مکش که نشاید

خامشی خویش خوار داری لیکن

خامشی من ترا همی نکزاید

تا تو یکی ره بسوی من نگرائی

هیچ سعادت بسوی من نگراید

گر بر تو دست من رسد عجبی نیست

آنکس کو می خورد تنش برباید

آمده نوروز و شعر باید نیکو

چونان کز طبع زنگ غم بزداید

طبعی باید گشاده شعر نکو را

جز سخنان تو طبع می نگشاید

گرت بکار است شعر نیک سخنگوی

خامش باش ارت شعر نیک نیاید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به خداوند شکایت می‌کند که چرا بی‌گناهان را به درد و رنج مبتلا می‌کند و از مرگ می‌هراسد. او می‌خواهد که خداوند به او توجه کند و می‌گوید که اگر خداوند به او نگاه کند، سعادت به او خواهد رسید. شاعر همچنین بر لزوم سرودن شعر زیبا در عید نوروز تأکید می‌کند و بیان می‌کند که تنها از سخنان خداوند است که می‌تواند الهام بگیرد و شعر نیکو بسازد. در انتها، او پیشنهاد می‌دهد که اگر کسی استعداد شعر نداشت، بهتر است خاموش باشد تا شعر خوب به وجود نیاید.