شمارهٔ ۶ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نبود صعبتر از هجر بتان هیچ عذاب
که شب و روز جدا دارد از من خور و خواب
اندرین گیتی کس یاد نکردی ز گنه
گر بدان گیتی چون هجر بدی هیچ عذاب
تا غم فرقت آن ماه بمن باز نخورد
ظن نبردم که ببد خلق چنین دارد تاب
شد خمیده قدم از فرقت آن زلف بخم
تافته شد دلم از حسرت آن جعد بتاب
ای سفر کرده و برده ز من آرام و قرار
ز آتش و آب دل و دیده مرا کرده کباب
اشک من سرختر از روی تو و پر تذرو
بخت من تیره تر از موی تو و پر غراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و عذاب جدایی و هجران معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که هیچ عذابی به اندازه دوری از معشوق سخت نیست و روز و شبش را با غم جدایی میگذراند. شاعر به تمسخر از جهانی میگوید که هیچکس گناه و جدایی را نمیبیند و این جدایی چنان عذابی برای او است که نمیتواند تحمل کند. او اشاره میکند که زلف و زیبایی معشوق در دلش حسرت ایجاد کرده و از نبود او دچار رنج و عذاب شده است. در نهایت، شاعر از اشکهایش میگوید که به رنگ سرخ است و بختش را تیره توصیف میکند.