شمارهٔ ۹۲ قطران تبریزی
قطران تبریزی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدای داند کز غم چگونه رنجورم
غمان گیتی گنج است و من چو گنجورم
چو زیر طنبور از غم همی بنالم زار
بدل ز شادی و خوشی تهی چو طنبورم
بشهرهای خراسان و شهرهای عراق
چو آفتاب زرافشان عزیز و مشهورم
بشهر خویش دخیلم بحال خویش ذلیل
از آن چنینم کز شاه خویشتن دورم
از آن گهی که ز من دور گشت سایه مبر
بچشم یاران چون مزد خورده مزدورم
بگاه میر مرا امر بود بر همه شهر
کنون بپیش یکی هفت ساله مامورم
شده چو خانه زنبور با غم از ترکان
همی خلند بفرمانها چو زنبورم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و درد درونی خود میگوید و احساس تنهایی و رنجی عمیق را بیان میکند. او خود را مانند گنجی میداند که در دنیای پر از غم ناشناخته مانده است. با وجود شهرت و عزت در شهرهای مختلف، در محل خود احساس ذلت و دوری از شاه و قدرت را دارد. شاعر همچنین به وضعیت نگرانکنندهای که به دلیل غم و مشکلات به وجود آمده است، اشاره میکند و احساس میکند که مانند زنبوری که تحت فشار است، مجبور به پیروی از دستورات دیگران است.