شمارهٔ ۱۰۱ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
وعده وصل ار دهد، صبر تقاضا بس است
فایده انتظار، ترک تمنا بس است
مرغ گرفتار را، حوصله باغ نیست
برگ گلی در قفس، بهر تماشا بس است
خار ره عشق را، در جگر خود شکن
کز پی مزد قدم، آبله پا بس است
یوسف اگر همره است، قافله گو امن باش
بدرقه کاروان، عشق زلیخا بس است
آمده خُمها به جوش، رحم کن ای پیر دیر
جام مرا قطرهای، زین همه دریا بس است
یاد چمن تا به کی، شرم کن ای چشم تر
گر غرضت گریه است، دامن صحرا بس است
داغ جنون، همنشین بر سر قدسی منه
کز پی سرگرمیاش، آتش سودا بس است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر به تبیین موضوعات عشق و انتظاری که به همراه دارد میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که وعده وصل، صبر و انتظار را توجیه میکند و در عین حال، انتظار باید به ترک تمنا منجر شود. همچنین، عشق را به پرندهای تشبیه میکند که در قفس گرفتار است و نمیتواند به باغ برود. سختیهای مسیر عشق را هم توصیف میکند و به اهمیت صبر و استقامت در عشق اشاره میکند. در نهایت، او به این نکته میرسد که گاهی یک قطره از محبت و توجه کافی است و نباید برای دردهای خود دایماً اشک ریخت، بلکه باید از زیباییهای زندگی لذت برد.