شمارهٔ ۱۰۳ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا صبا با آن سر زلف پریشان آشناست
صد گره از غیرتم با رشته جان آشناست
غم هجوم آورد و من در فکر بیسامانیام
میزبان خجلت کشد هرچند مهمان آشناست
هرچه باداباد ما کشتی در آب انداختیم
گر بود بیگانه باد شرطه طوفان آشناست
عمرها شد حسرت چاک گریبان میکشم
با وجود آنکه دستم با گریبان آشناست
از غرور حسن ظاهر میکند بیگانگی
ورنه عمری شد به من از خویش پنهان آشناست
استخوانم حالتی دارد که چون گردد هدف
میشناسد ناوکش را زانکه پیکان آشناست
دیده قدسی حسد ورزیده در راه حرم
بر کف پایی که با خار مغیلان آشناست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق و دلبستگی میپردازد. شاعر به زلف پریشان و زیبایی معشوق اشاره میکند و از غم و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید. او از تلاش برای حفظ عزت نفس در برابر مشکلات و ناامیدیها صحبت میکند و در عین حال احساس غم و حسرت را در خود میبیند. شعر به رابطه عمیق و آشنا با معشوق اشاره دارد و نشان میدهد که حتی در شناسایی درد و مشکلات نیز، ارتباط با معشوق حس نزدیکی را به وجود میآورد. در نهایت، شاعر از حس حسادت و مشکلاتی که در راه عشق وجود دارد، یاد میکند و به عمق درد و زیبایی این عشق اشاره میکند.