شمارهٔ ۱۰۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لذت شادی نداند جان چو با غم خو گرفت
دشمن عیدست هر دل کو به ماتم خو گرفت
دایم از جام بلا زهر هلاهل میکشد
کی لب عاشق به آب خضر و زمزم خو گرفت؟
زاهد از عشق نکورویان مکن منع دلم
هست مشکل، کندن از هم دل، چو با هم خو گرفت
دل ز سنبل نشکفد، تکلیف گلزارش مکن
هرکه را چون من دلش با زلف پرخم خو گرفت
دامنت خواهد شدن قدسی پر از خون جگر
گریه از هم نگسلد چشمی که با غم خو گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به بیان احساسات عمیق خود نسبت به شادی و غم میپردازد. او بیان میکند که انسان نمیتواند از خوشیها لذت ببرد اگر با غم آشنا شده باشد. همچنین، عشق و دلدادگی را امری دشوار و غیرقابل اجتناب میداند و میگوید که دل نمیتواند از زیباییها و زخمهای عشق دور بماند. شاعر اشاره میکند که عواطف و احساسات طوری با دل انسان ترکیب میشوند که جدا شدن از آنها سخت میگردد و در نهایت، تجربه غم و اندوه را به عنوان بخشی از زندگی میپذیرد.