نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه گهرها به عوض بر سر دریا افشاند

قطره‌ای چند اگر ابر ز دریا برداشت

چون قلم خوانده شود راز دل از نقش پی‌ام

در سر کوی تو نتوان قدم از جا برداشت

خوش به دشنام تو آمیخته چون شهد به شیر

از لبت کام خود اعجاز مسیحا برداشت

هست چشمی که بر احوال دلم گریه کند

سینه هر زخم که از تیغ تمنا برداشت

تا خس و خار درین بادیه مجنون شده‌اند

ناقه کیست که دیگر ره صحرا برداشت؟

آن سیه‌روز فراقم که قضا صبح ازل

روز من دید و سواد شب یلدا برداشت

بزم وصل است و حریفان همه خمیازه‌کشند

نتوان چشم چو پیمانه ز مینا برداشت

مژه‌ام نقش تو بست آنقدر امشب که فلک

اطلس آورد به بالینم و دیبا برداشت

می‌توانم نظر از هر دو جهان بست ولی

نتوانم دل از آن نرگس شهلا برداشت

شاد گشتیم که خضر ره پروانه شدیم

که پی شعله ز داغ جگر ما برداشت

قدسی امروز ز هر روز گرفتارترست

عشق تا باز که را سلسله از پا برداشت؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و احساسات عمیق ناشی از آن می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌ها بیان می‌کند که عشق می‌تواند مانند جواهری در دریای زندگی باشد و حتی اگر در ظاهر فقط قطره‌ای کم باشد، ارزش زیادی دارد. او به دشواری‌های عشق اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که هر چند فاصله و فراق وجود دارد، اما عشق همچنان زنده است و بر دل تأثیر می‌گذارد. شاعر همچنین نشان می‌دهد که در هنگام جدایی و دیوانگی، انسان‌ها چگونه به دنبال وصل هستند و در هر حال، عشق قدرتی فراتر از انتظار دارد. در نهایت، عاشق با همه مشکلات و رنج‌هایی که عشق به همراه دارد، نمی‌تواند دل از معشوق خود جدا کند.