نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟

من بیمار را پروای جان نیست

غرور خضر، عاشق برنتابد

محبت کم ز عمر جاودان نیست

نمی‌جوشند با هم ناتوانان

که با هم، موی را خون در میان نیست

به بیماری سپردم تن چو نرگس

که در عالم طبیب مهربان نیست

ندارم بهره‌ای از مومیایی

شکست دل شکست استخوان نیست

جهان چون بود و نابودش مساوی‌ست

چرا گوید کسی کاین هست و آن نیست

چنان افسرده خواهد روزگارم

که پنداری مرا در جسم جان نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ناامیدی و درد و رنج ناشی از بیماری است. شاعر از کمبود محبت و توجه در زندگی‌اش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که حتی پزشکان هم مهربان نیستند و نمی‌توانند به دردش رسیدگی کنند. او به تنهایی و غم خود می‌پردازد و احساس می‌کند که هیچ چیزی در زندگی‌اش ارزشمندی ندارد. در نهایت، شعر از یأس و ناامیدی عمیق شاعر نسبت به جهان و زندگی حکایت می‌کند.